روز برنامهنویس مبارک
روز برنامهنویس مبارک.
چه جملهی عجیبی. جملهای که با لبخند گفته میشود تا چند ثانیه خلأیی را که میان ما و معنای واقعیِ این کار وجود دارد، پر کند؛ بیآنکه کسی مجبور باشد واقعاً بداند «برنامهنویس» چه میکند.
ما برای هر چیزی یک «روز» ساختهایم. برای آدمها، برای شغلها، برای عشق، برای دوستی، برای زمین، برای سلامت، برای آزادی. و بعد، همان چیزهایی را که در تمام طول سال به آنها بیاعتناییم، یک روز در تقویم پیدا میکنیم، تبریک میگوییم، چند هشتگ میزنیم و با خیال راحت به زندگیمان برمیگردیم.
چه معاملهی ارزانی با معنا.
زندگی مصرفگرا حتی برای بیتفاوتی هم بستهبندی دارد. یک مناسبت میسازد، یک شعار مینویسد، چند تخفیف ارائه میکند و بعد به ما اجازه میدهد احساس کنیم که اهمیت دادهایم. حتی «اهمیت دادن» هم تبدیل به محصول شده است.
برنامهنویس اما چه؟
کسی که ساعتها در سکوت، با چیزی نامرئی کلنجار میرود؛ با خطایی که وجود ندارد اما هست، با سیستمی که کار نمیکند اما باید کار کند، با مسئلهای که هیچکس جز خودش نمیبیند، و با جهانی که تنها زمانی متوجه حضورش میشود که چیزی از کار بیفتد.
تا وقتی همهچیز کار میکند، برنامهنویس تقریباً نامرئی است. اما وقتی چیزی خراب میشود، ناگهان همه میدانند که او باید باشد.
و بعد یک روز در سال، همین انسان نامرئی را به یاد میآوریم.
«روز برنامهنویس مبارک.»
نه.
شاید مسئله همینجاست. ما برای چیزهایی روز میسازیم که در تمام روزهای دیگر، حاضر نیستیم واقعاً ببینیمشان.
تبریک، الزاماً نشانهی فهم نیست. گاهی فقط شکل مؤدبانهی نفهمیدن است.
و شاید تلخترین بخش ماجرا این باشد که حتی این اعتراض هم میتواند تبدیل به یک پست لینکدین شود؛ چند لایک بگیرد، چند نفر زیرش بنویسند «چقدر عمیق»، و بعد خودش به بخشی از همان چرخهای تبدیل شود که دارد نقدش میکند.
این شاید تنها چیزی باشد که واقعاً از آن نمیتوان فرار کرد: حتی اعتراض به مصرفگرایی هم قابلیت مصرفشدن دارد.
